پیامبر اکرم (ص)

شناسنامه پیامبر اکرم (ص)

مقام       : خاتم النبیاءِ

نام          : محمد (ص)

لقب        : مصطفی

کُنیه        : ابوالقاسم

نام پدر     : عبدالله

نام مادر    : آمنه

تاریخ تولد  : 17 ربیع الاول عامل الفیل

محل تولد  : مکه معظمه

مدت نبوت : 23 سال

تاریخ شهادت : 28 صفر

علت شهادت : ذراع زهرآلود ذبیحه

نام قاتل   : زن یهودیه خیبری

محل دفن : مدینه طیبه

شماره فرزندان : 3دختر و 4 پسر

 

 

پیامبر اکرم و تربیت فرزندان





مقام فرزند

حضرت رسول اکرم (ص) در تبین جایگاه فرزندان امتش در جان آفرینش می فرماید "هر آینه نوزاد امتم نزد من محبوب تر از آنچه خورشید بر آنان می تابد می باشد"
در وجود انسان ها بذرهای سعادت و خوشبختی نهفته است که با پرورش صحیح، هر یک از آنها شجره طیبه خواهد بود که در تعالی و کمال انسان نقش بسزایی دارد که یکی از آن بذرهای سعادت داشتن فرزند صالح است که پیامبر فرمودند:
"از سعادت انسان داشتن دوستان صالح و فرزند نیکوکار است."
این گونه روایت کم نیست، محیط خانواده را مطمح نظر قرار داده است، یعنی محیط خانواده ای که مشحون از ارزشهای پاک الهی و معنوی است چون بهشت، گل های خوشبو در بر دارد و فرزند صالح یکی از آن گل های خوشبوست که در محیطی بهشت گونه که پدر و مادر به وجود آورده باشند شکوفا می شوند.
فرزند منهای آداب اکتسابی او از جامعه، بیانگر فرهنگ و اخلاق و ایمان و ارزش های حاکم نهادینه شده بر وجود والدین و خانواده است. چرا که پدر و مادر بذر کمالات وجودی خویش را در وجود فرزندشان پروش می دهند، فرزندان، آنگونه که می خواهیم پرورش نمی یابند، بلکه آنگونه که هستیم، خواهند بود و از این رو است که پیامبر اعظم(ص) فرمودند خداوند متعال فرزند را با فطرت سالم  سعادتمند به انسان عطا می فرماید و این والدین هستند که او را آنگونه که خود هستند بدبخت و گمراه می کنند.
پیامبر اکرم (ص) بر کوشا بودن پدر و مادر و تربیت فرزندان دستور داد و فرمودند: فرزندانتان را گرامی بدارید و آنان را به آداب نیکو بیارائید.
یکی از مصادیق مهم اکرام فرزندان و تربیت او تشویق و ترغیب وی به نماز و ارتباط با آفریدگار یکتا می باشد.
یکی دیگر از آداب مهم تربیت فرزند انتخاب نام نیک است. اسامی اعضاء خانواده نشانگر ارزشهای حاکم بر آن خانواده است، حتی فراتر از خانواده، به روحیه ملت ها از نام های آنها می توان پی برد. چه بسیار فرزندانی که بخاطر اشتباه پدر و مادر خود در انتخاب اسم و تربیت آداب نادرست، در جامعه به افت شخصیت دچار شده اند نام انسان در تربیت و سرنوشت زندگی تأثیر بسزایی دارد.
حضرت رسول (ص) به امیر المومنین(ع) می فرمایند:
علی جان! حق پدر بر فرزند این است که نام خوب برای او گذارده و نیکو ادبش کند و در جایگاه و موقعیت اجتماعی شایسته قرار دهد.


تربیت قبل از آموزش


مهمترین هدف دین مقدس اسلام، تربیت و تهذیب افراد جامعه انسانی است تا اجتماع بشری از ناپاکی ها و آلودگیهای روحی و روانی پاک شود. همان طور که روشن است بدون تربیت و تهذیب، علوم  و دانش و حکمت آموختن به انسانه ضمن اینکه ثمره ای برای ایجاد مدینه فاضله ندارد مخرب نیز هست. در این راستا امام خمینی(ره) می فرمایند:
آن چیزی که دنیا را تهدید می کند سلاح ها و سرنیزه ها  موشکها و امثال این نیست آن چیزی که دارد این سیاره را در سراشیبی انحطاط قرار می دهد، انحراف اخلاقی است، اگر انحراف اخلاقی نباشد، هیچ یک از این سلاحهای جنگی به حال بشر ضرر ندارد. آن چیزی که دارد این انسانها را و این کشورها را رو به هلاکت  رو به انحطاط می کشاند این انحطاط هایی است که در سران کشورها در دست به کارهای این حکومت ها، از انحطاط اخلاقی دارد تحققی پیدا می کند  همه بشر را دارد سوق می دهد به سراشیب انحطاط.
پیامبر گرامی اسلام پس از اینکه برنامه تزکیه  تهذیب و تربیت انسان ها را در دستور کار خویش قرار داد با نبود امکانات آموزشی و تربیتی امروزه انسانهای نمونه ای را در آن مدت کم همچون حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) به عالم بشریت تحویل داد که امام علی(ع) در این باره فرمودند:
به تحقیق شما مقام و منزل مرا نزد رسول خدا (ص) می دانید که مرا در کودکیم در دامنش بزرگ نمود و مرا به سینه مبارکشان می چسباندند و رایحه خوش خود را به مشام من  می رساندند لقمه را به دهان من می گذاشتند و ازمن دروغ در گفتار و اشتباه در رفتار ندیدند.
من همواره چون فرزند در کنار مادر با پیامبر بودم، حضرت هر روز بیرق و پرچمی از مکارم اخلاقی را در وجودم می نشاند و مرا فرمان می دادند که پیرویش کنم.
جوامع انسانی تاکنون با صرف بودجه های کلان برای نظام آموزشی، نتوانسته اند چون امام  علی(ع) و دیگر معصومین که در مکتب تعالی بخش حضرت رسول (ص) پرورش یافته اند، به عالم انسانیت تحویل دهند.
البته گمان نشود نیل به کمالات برای غیر معصومین(ع) میسر نیست، زیرا هر انسانی به اندازه سعه ی وجودی و تلاش خویش با خوشه چینی از این مکتب تعالی بخش می توانند به کامل شایسته خود به نحو احسن قائل شود، بدون شک انسانهای والا پروش یافته خانواده هایی هستند که راحیه دلپذیر مکتب تعالی بخش حضرت رسول اکرم(ص) در آن ها به مشام رسیده است.


محبت به کودکان


کودکان ما در طول زندگی باید از بیشترین محبت ممکن برخوردار باشند، چرا که پیامبر خدا(ص) با سیره و کنش خویش و رهنمودهای نورانی به پیروان خود، به آن امر فرمودند:
پیامبر (ص) صبحگاهان دست مبارکشان را بر سر فرزندان و اولاد ایشان می کشیدند. در روایتی آمده است:
روزی نماز جماعت را زود تمام نمودند و حاضران علت آن را پرسیدند ایشان فرمودند مگر صدای گریه کودک را نشنیدید. پیامبر بزرگ اسلام با آن جایگاه رفیعشان چگونه به تمام امور با دقت برخورد می کردند.
و در روایتی دیگر: هر بوسه پدر و مادر بر فرزند را خداوند متعال حسنه ای می نویسد و هر که فرزندش را شاد کند خداوند در روز قیامت بر او لباس پوشانده که از نور آن، چهره اهل بهشت درخشان می شود.
در اظهار مهر و محبت به کودکان و فرزندانتان، مهمترین نکته، وعده های پدر و مادر به فرزندان است. و پیامبر گرامی اسلام در این باره می فرمایند: کودکان را دوست داشته باشید با ایشان مهربانی کنید و هرگاه به ایشان وعده ای دادید به وعده خود وفا کنید زیرا آنان روزی خود را از شما می دانند.
از دیگر مشکلاتی که گریبان گیر خانواده ها می باشد، همسان نبودن رفتار پدر و مادر با فرزندان و عدم توجه به اقتضای سنی آنان می باشد، از اینرو پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هر کس که کودکی دارد باید با او به کودکی رفتار کند.


اجتماعی بودن فرزندان


در مکتب تعالی بخش اسلام رهبانیت و گوشه گیری و بدور بودن از اجتماع انسانها مورد نکوهش قرار گرفته و از آن نهی شده است، چرا که پیامبر خدا فرمودند:
انسان موجودی اجتماعی است و دین مقدس اسلام به حضور انسانها در اجتماعات ترغیب و تاکید نموده است.
یکی از مهمترین وظایف پدر و مادر و مسئولان فرهنگی و آموزشی، نهادینه نمودن آداب و تربیت اجتماعی اسلام در عامل با همنوعان است که نقطه آغازین این ارتباط، بنابر آموزه های دینی، باید سخن از صلح و صفا و صمیمت باشد که در سلام دادن به هم، نمود یافته است و در بیان چگونگی نهادینه ساختن آن ارزش در جامعه بشری، پیامبر (ص) فرمودند:
که تا زنده ام سلام دادن بر کودکان را ترک نخواهم نمود تا به صورت سنت نهادینه شده در جامعه در آید.
اگر به این موضوع از زاویه دیگر بنگریم، خواهیم دید که حضرت رسول (ص) با عمل خویش به جهانیان آموزش داد که انسانها! ای جوامع بشری! اگر می خواهید جامعه ای را مشحون از صلح و صفا و سلام و صمیمیت داشته باشید، از خود شروع کنید خویش را به آداب زیبا زینت داده و به آنچه می گوئید عمل کنید تا فرزندانتان خوب تربیت شوند



«بهترین کسب‏ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»



«شجاع‏ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»




«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

چرا زن ها نمی توانند لباس مردها و مردها لباس زنها را بپوشند ؟؟

ابتدا باید در نظر داشت برخی فقها این نوع پوشش را به طور مطلق حرام می دانند؛ برخی دیگر می گویند: اگر این نوع پوشش به شکل عادت و روش زندگی در آید حرام است. برخی نیز قیودات دیگری دارند.

اما در مورد فلسفه و حکمت احکام الاهی ابتدا به صورت کلی باید در نظر داشت هرچند همه احکام بر اساس مصالح و مفاسد است؛ و هر حکمی دارای فلسفه و علتی است؛ ولی بیان و کشف علت تمام جزئیات احکام، کار بسیار مشکلی است؛ نهایت اینکه بتوان ضوابط کلی برای احکام بیان نمود؛ که البته کلیت در اینجا به معنای اکثری است که قابل استثناست. حال با توجه به این نکات در مورد فلسفه حرمت این نوع پوشش می توان گفت شاید حکمت آن این باشد که روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد، رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد. لباس افراد جامعه و مخصوصاً لباس زنان نمی‏تواند به هر شکل و اندازه‏ای باشد و باید حد و ضابطه‏ای داشته باشد. علاوه این که این نوع پوشش موجب پایین آمدن شخصیت انسانی و وهن و تحقیر انسان می شود.

برای روشن شدن پاسخ به این سؤال ابتدا باید حکم فقهی آن مورد بررسی قرار می گیرد؛ از نظر حکم فقهی باید در نظر داشت برخی فقها این نوع پوشش را به طور مطلق حرام می دانند.

برخی دیگر می گویند: اگر این نوع پوشش به شکل عادت و روش زندگی در آید حرام است. برخی قیودات دیگری دارند؛ که به چند فتوا اشاره می کنیم:

آیت الله خامنه ای: تا زمانی که آن را به عنوان لباس برای خود انتخاب نکرده باشند، اشکال ندارد.

آیت الله سیستانی: پوشیدن لباس زنانه بر مردان و پوشیدن لباس مردانه بر زنان حرام نیست و نماز خواندن با آن باطل نیست. ولی بنابر احتیاط واجب جایز نیست مرد خود را به هیئت و زیّ زن درآورد و همچنین برعکس.

آیت الله مکارم شیرازی: سؤال: پوشیدن لباس مختصّ زنان توسّط مردان و یا بالعکس در منزل چه حکمى دارد؟

ج: اگر مفسده خاصّى بر آن مترتّب نشود، اشکالى ندارد.

نکته مهم در اینجا این است که، این مسئله در کتاب های استدلالی فقه در ضمن طرح مسئله «حرمت زینت کردن مرد با چیزی که بر او حرام است » مطرح شده است.

دلیلی را که فقهاء بر حرمت پوشیدن زن لباس مردان و پوشیدن مرد لباس زنان، اقامه می کنند، روایاتی است که در مورد لباس شهرت وجود دارد و این نوع پوشیدن را از مصادیق لباس شهرت می دانند.

از واژه شهرت و برخی روایات استفاده می شود، مقصود از لباس شهرت، پوششی است که سبب انگشت نما شدن شخص در جامعه شود و بی گمان پوشیدن لباس مخالف، چنین پیامدی دارد.

در اینجا به برخی از عبارات فقهاء اشاره می شود:

1- صاحب ریاض المسائل: « زینت نمودن مرد با چیزی که بر او حرام است، از باب پوشیدن لباس شهرت حرام است. »

2- شهید ثانی: «یکی از محرمات عبارت است از زینت نمودن مرد و زن با چیزی که بر او حرام است، مانند این که مرد النگو و خلخال و لباسی که به حسب عادت، ویژه بانوان است بپوشد و مانند این که زن، اشیای ویژه مرد مانند کمربند و عمامه را بپوشد.»

در اینجا برخی از روایاتی هم که فقهاء آنها را دلیل بر حرمت دانسته اند، بیان می شود:

حضرت امام صادق (ع): به یقین، خداوند، شهرت در لباس را مبغوض می دارد.

حضرت امام صادق (ع): شهرت، خوب و بدش در آتش است.

حضرت امام حسین (ع): هرکس لباسی بپوشد که او را مشهور نماید، خداوند در روز قیامت، بر او لباسی از آتش بپوشاند.

البته در این مورد روایاتی وجود دارد که تأیید برای روایات فوق می شود اما از جهت سندی آن ها را ضعیف شمرده اند.از جمله:

حضرت امام صادق (ع): پیامبر (ص) مانع از این می شد که مرد شبیه زنان شود و از این که زن در پوشش خود، همانند مردان شود، نهی کرد.

اما در مورد فلسفه و حکمت احکام الاهی چند نکته را باید تذکر دهیم:

1. بر اساس نظریه صحیح و درست که فقهاء و دانشمندان شیعه بدان معتقدند، احکام خداوند بر اساس مصالح و مفاسد است؛ یعنی اگر انجام عملی دارای منفعت مهم و حیاتی است، آن عمل واجب خواهد بود یا اگر منفعت آن حیاتی نباشد آن عمل مستحب است؛ و اگر انجام عملی، دارای ضرر خطرناک و مهلک باشد، انجام آن حرام؛ و اگر ضرر آن خطرناک و مهلک نبوده، مکروه است؛ و در صورتی که منفعت یا ضرر آن غالب نباشد و مساوی الطرفین باشد آن عمل مباح است؛ البته منظور از منفعت و ضرر صرف منفعت و ضرر مادی نیست بلکه به معنای عام و گسترده است که به جامعیت و گستردگی ابعاد وجودی انسان می باشد.

2. هرچند اصل کلیت این قاعده که احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد است، قطعی و یقینی است ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است.

چون اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.

و ثانیاً: بشر هر قدر از نظر علم و صنعت پیشرفت کند، باز معلومات او در برابر مجهولاتش، قطره ای است در برابر دریا «جز اندکی از دانش به شما داده نشده است».

و شاید علت عدم بیان علت و فلسفه ی تمام احکام، از سوی اولیاء الهی دین، یکی این بوده که بیان تمام اسرار احکام برای انسان هایی که بسیاری از حقایق علمی هنوز برایشان کشف نشده، مانند گفتن معما و لغز است، که چه بسا موجب تنفر شنوندگان گردد، امام علی (ع) می فرماید: «مردم، دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند[13]» لذا اولیاء الهی در حد فهم انسان ها به بعضی از علت ها و فلسفه ها و احکام اشاره نمودند.

علاوه اینکه، هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، و این هدف با عمل به شریعت به دست می آید، ولو اینکه افراد فلسفه و علت احکام را ندانند، نظیر اینکه: مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد ولو فایده و فلسفه، دارو و دستورات پزشکی را نداند.

مضافاً اینکه: مؤمنین، چون اطمینان و یقین دارند به اینکه دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.

3. هرچند فهم علت و فلسفه احکام مشکل است، ولی پیدا نمودن ضوابط کلی احکام، امر ممکنی است. البته کلیت در مسایل حقوقی، مثل کلیت در مسایل فلسفی نیست که استثناء ناپذیر باشد بلکه کلیت در مسایل حقوقی و اجتماعی به معنای اکثری است و لذا قابل استثناست.

حال با توجه به این نکات در مورد فلسفه حرمت این نوع پوشش می توان گفت شاید حکمت آن این باشد که روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد، رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد. لباس افراد جامعه و مخصوصاً لباس زنان نمی‏تواند به هر شکل و اندازه‏ای باشد و باید حد و ضابطه‏ای داشته باشد. اصلاً این کار می تواند، حرکات و اخلاقیات زنان و مردان را نسبت به یکدیگر برعکس کند؛ یعنی مرد اخلاق زنانه پیدا کند و زن اخلاق مردانه؛ و این با فطرت و حکمت خلقت سازگار نیست.

دیگر این که این نوع پوشش موجب حقارت و پایین آمدن شخصیت انسانی می شود. که چنین چیزی را هم فقهای عظام در بحث مربوطه و در تعریف لباس شهرت ذکر کرده اند.


احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد (امام خمینی، تو ضیح المسائل مراجع ، ج 1، ص 467)

نوشتن حدیث پیامبر(ص) بر روی بطری آب در استرالیا

به  گزارش جنبش سایبری ۳۱۳ در استرالیا حدیثی از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله بر روی تمام بطری های آب نوشته شده:

“آب را اسراف نکنید هرچند در کنار نهر جاری باشی.”.




پیامک های زیبا در ارتباط با میلاد زسول اکرم (ص)

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر

پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر

میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد. . .




عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد



اسم تو نور امـید است و صفای سینه هاست

دین تو اسلام عشق است و بدور از کینه هاست

روز میـلادت شدم مست می عرفان تو

آیه شرع است و حق است، خط به خط قرآن تو . . .




صدای بال و پر جبرئیل می آید / شب است و ماه به آغوش ایل می آید

لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد / که ساقی از طرف سلسبیل می آید

لباس خاطره را از حریر عشق بدوز / حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید

نگاه آمنه از این به بعد می خندد / چرا که معجزه ای بی بدیل می آید

میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد




امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم / تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .




دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است

تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک




حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد




عکس هایی از برگزاری مراسم میلاد اکرم در کشورهای مختلف جهان

























جشن میلاد رسول اکرم در کشورهای های مختلف جهان

 کالیفرنیا


به گزارش خبرگزاری رسا به نقل از آی سی سی ان سی، جشن میلاد حضرت محمد (ص)، در مرکز فرهنگی اسلامی کالیفرنیای شمالی در شنبه هفتم بهمن ماه برگزار خواهد شد. این مراسم پس از نماز مغرب و عشا با سخنرانی علما و مدیحه سرایی آغاز شده و دارای برنامه های مختلف قرآنی و مسابقه است. امام زید شاکر، از موسسان مجمع اسلامی زیتونه آمریکا نیز سخنران این مراسم خواهد بود و در مورد «حضرت محمد(ص) و تعالیم ایشان در مورد تسامح سخنرانی می کند. مراشم جشن پیامبر اسلام(ص) هر سال با حضور گسترده مسلمانان و حتی غیر مسلمانان برگزار می شود.



مسکو


 میلاد پرسعادت حضرت رسول اکرم(ص) درسفارت جمهوری اسلامی افغانستان درمسکو با ختم قران کریم ودرود دعا به روان مقدس پیامبروخاندان پاک آن حضرت تجلیل گردید.   این مراسم با شکوه توسط آقای شینواری ریس آتشه فرهنگی افتتاح گردید.     وی درسخنرانی خود مطالب جالب وارزنده تاریخی رادرباره ولادت وزندگی آن حضرت درراه همبستگی  و وحدت مسلمانان، برقراری عدالت ومساوات ومفاد مصالحه آن حضرت با مشرکین بخاطر رضای خدا وعزت واقتداراسلام یاد آورگردید.    آقای عزیزالله کرزی سفیرکبیرونماینده فوق العاده افغانستان درفیدراسیون روسیه  نيز ضمن تبریک این روز مقدس به حاضرین، میلاد النبی را سرآغازتابش یکتا پرستی ونجات بشریت ازجهل وبت پرستی وتبیض وستم خواند.    سفیرافغانستان که ید طولا درادبیات ومعارف اسلامی وحافظه روشن به قران کریم دارند گفت که، بزرگترین معجزه حضرت پیامبر قران شریف است.   وي گفت: درباره شخصیت سیاسی، معنوی واخلاقی حضرت رسول الله آثاروکتاب های گوناگون در سراسر جهان به زبانهای مختلف نشرگردیده است وهرکس به اندازه فهم وتوان خود ازبزرگی واقدامات آن حضرت یاد نموده اند، اوپیامبر رحمت ومژده دهنده بهشت بود،او حبیب خداوند بود وخداوندآوزاه اورا بلند گردانید وبه آن حد بلند گردانید وقتیکه نام خدا برده میشود نام اونیزهمراه بااوذکرمیگردد.   سفیر افغانستان با توجه به ویژگی های اخلاقی ومعنوی پیامبرخاطرنشان كرد: حضرت رسول الله درگفتارورفتارخود با مشرکین واهل کتاب اخلاق وگفتارپسندیده ونیکو داشت ورفتاراواعراب تشنه به محبت رابخود جذب گردانید.   آقای کرزی بزرگترین ارمغان حضرت محمد(ص) رابرای مسلمانان وتمام بشریت علم ودانش نامید وحضرت درراه نجات بشریت ازقیودات خرافات دربرابرهرنوع مشکلات چون استهزا،تطمیع، ساحری وشاعری وطوفان حوادث شکنجه ها،محاصره اقتصادی وزخم برداشتن درسفرپایداری وصبرومقاومت جمیل ازخود نشان داد.    دکترعلی احمد کریمی سخنران دیگر این مراسم ، گرامی داشت میلاد النبی را درسفارت افغانستان درمسکو بعد از30 سال تابش آفتاب روان پروراسلام برای افغانهای مقیم مسکو نامید ودرباره شخصیت معنوی وذاتی رسول اکرم ونظرشخصیت های بزرگ جهان را درباره پیامبر بیان نمود.    آقای دکترقاسم رییس آتشه تجارتی سفارت افغانستان در مسکو که ازشخصیت های علمی وفرهنگی کشوراست شعری را بنام آن زمان دکلمه نمود .   وی در دکلمه این شعرصحنه های مبارزه آفتاب روان پرورپیامبراسلام وخاندان مقدس آنرا که جانهای پاک خودرا درراه خدا وآزادی بشرازقفس اوهام پست طبقاتی وتبعیض های پوشالی قربانی نمودند درذهن حاضرین زنده گردانید.     تجلیل این روزمقدس درسفارت افغانستان کنگره وحدت وآشتی بود وحضورکثیرافغانهای مقیم مسکوبا سلیقه ها وجهانبینی های مختلف سیاسی تمایل انها به صلح وآشتی درزیربیرق واحد افغانستان برایآینده شگوفان بود. 


هند

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دهلی‌نو، مسلمانان هند برای دومین بار جشن میلاد پیامبر اکرم (ص) را در شهرهای مختلف این کشور برگزار کردند.این جشن‌ها در دو روز یک‌شنبه و دوشنبه در شهرهای حیدرآباد، لکهنو و دهلی‌نو برگزار شد.مسلمانان هند در مدح و ثنای حضرت محمد‌(ص) و امام صادق(ع) اشعاری را خواننده و مداحی کردند.


نصب حُجُر الاَسود

حادثه مهم دیگری که پیش از بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داد که موقعیت ایشان را در دیده مردم مکه نشان می‌دهد، داستان نصب حجر الاسود است. همانطور که در تاریخ آمده است قبل از بعثت، خانه خدا - کعبه - مورد احترام و تقدس اعراب بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و برخی اجداد ایشان به دور این مکان طواف می‌کردند.

سالی، سیلی در مکه جاری شد که باعث ویرانی دیوارهای خانه خدا گشت. و قریش که زمامداری کعبه را به عهده داشتند، تصمیم به مرمت آن گرفتند.

آنها دیوارها را بالا بردند و هنگامی که خواستند حجرالاسود که سنگ مقدسی است در سر جای خود نصب کنند، بین این که افتخار نصب این سنگ مقدس نصیب چه قبیله‌ای شود میان آنها اختلاف پیش آمد و کار بالا گرفت تا جایی که نزدیک بود میان آنها جنگ خونینی در بگیرد.

بالاخره پیرمرد سالخورده‌ای که مورد احترام قریش بود، پیشنهاد کرد که هر کسی را که ابتدا از در مسجد وارد شود به داوری بپذیرند که این پیشنهاد مورد استقبال همه قرار گرفت.

در این هنگام بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از در مسجد وارد شدند و بزرگان قریش امانتداری ایشان را تصدیق کرده و داوری ایشان را پذیرفتند.

رسول اکرم نیز دستور دادند تا جامه‌ای روی زمین پهن کنند. سپس ایشان حجرالاسود را میان آن جامه قرار داده و گفتند تا رئیس هر قبیله یک گوشه از جامه را بردارد.

چون جامه را برداشتند و آن را بالا بردند، شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگ را برداشتند و آن را بر جای خود قرار دادند و با این داوری خردمندانه از خونریزی بزرگی جلوگیری می‌کردند.

این حادثه می‌رساند که با این که پیامبر در هنگام وقوع این ماجرا جوانی 35 ساله بودند، تا چه حد مورد احترام قریش و دیگران بوده و همگی به امانتداری و درستکاری و درایت ایشان تصدیق داشتند.

ازدواج پیامبر اکرم با حضرت خدیجه علیهاالسلام

همانطوری که در قسمت پیشین بدان اشاره شد حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازرگان بودند و از ثروتمندان قریش به شمار می‌رفتند. ایشان گروهی از مردان را برای تجارت به شهرهای مختلف فرستاده و آنها پس از داد و ستد با اموال آن بانو در سود این عمل با ایشان سهیم می‌شدند.

چون حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از راستگویی و امانتداری و صفات پسندیده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) (که زبانزد خاص و عام بود) اطلاع یافتند به ایشان پیشنهاد دادند که برای تجارت به سوی شام رفته و سهمی بیشتر از تاجران دیگر برگیرند.

پیامبر نیز پذیرفتند و به همراه میسره - غلام مخصوص حضرت خدیجه(سلام الله علیها) - و مقداری کالای گرانبها عازم شام شدند.

هنگامی که به شام رسیدند، حضرتش در سایه درختی نزدیک صومعه یکی از راهبان فرود آمدند.

راهب از میسره پرسید که " آن شخص که زیر این درخت نشسته کیست؟"

میسره پاسخ داد که "ایشان یکی از مردمان قریش و اهل حرم (شهر مکه) است."

راهب گفت "سوگند به خدا که جز پیامبر کسی دیگر زیر این درخت ننشسته است."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کالاهایی که با خود آورده بودند را فروخته و آنچه می‌خواستند خریدند و به سوی مکه بازگشتند.

در این سفر همه تجار سود بردند. به خصوص رسول اکرم که از دیگران سود بیشتری نصیبشان گردید. پس از بازگشت هنگامی که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از میسره درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوال کردند، میسره پاسخ داد که تمام کارهای ایشان حساب شده و منظم و بر اساس عقل است. همچنین او وقایعی که در سفر رخ داده بود را بیان کرده و گفت: هنگامی که یکی از تجار از پیامبر خواسته بود که به "لات "و "عّزّی"، دو بت مشهور در مکه یاد کند، ایشان امتناع کرده و گفته‌اند: "چیزی نزد من پست‌تر از لات و عّزّی نیست."

پس از این که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از این جریانات مطلع گشتند شخصی را نزد رسول خدا فرستاده و توسط او پیغام دادند که به علت شرف و نسب والای پیامبر در میان قومشان و خصایصی چون امانتداری، راستگویی و نیکخویی، مایل به ازدواج با ایشان می‌باشند.

چون پیامبر از این موضوع با خبر شدند، عموهای خویش را خبر کرده و آنها را به خواستگاری حضرت خدیجه فرستادند.

در این مجلس حضرت ابوطالب (علیه السلام) - عموی ایشان - سخن را آغاز کرده و پس از حمد و ثنای الهی و ذکر پاره‌ای از خصوصیات رسول خدا، از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خواستگاری کردند. آن بانو نیز قبول کرده و بدین ترتیب خود را به تزویج پیامبر درآوردند.

در این زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 25 سال و بنا به گفته اکثر مورخان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) 40 سال داشته‌اند. (البته برای ایشان سنین کمتری هم ذکر کرده‌اند.)

معجزات پيامبر اسلام

هر پیامبری با معجزه نبوت و پیامبری خود را اثبات نموده است، خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، و در جاهای مختلف برای اثبات نبوت خود و اتمام حجت با مردمان معجزه ای آورده است؛ که بزرگترین و ماندگارترین آنها قرآن کریم است که در طول زمان حجتی بر پیامبری او بوده است!

به طور کلی معجزاتی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ظاهر شد در چند مرحله ظاهر شده است:

نخست معجزاتی است که در بدو تولد ایشان رخ داد مانند فرو ریختن ایوان مدائن و تخت کسری و...
بخش دوم معجزاتی است که در هنگام کودکی تا زمان نبوت از آن حضرت ثبت شده است:
بخش سوم : معجزاتی است که از ابتدای بعثت تا پایان عمر شریف آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) رخ داد
بخش چهارم : معجزاتی که بعد از وفات آن حضرت تجلی نمود.
که تعداد این معجزات را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که به طور کلی در سه نوع معجزه می توان به آن اشاره کرد!

معجزات نوع اول

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان و غیر ذلك

معجزات نوع دوم

معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـیـح سـنـگـریـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـیـن جذع و شـمـشـیـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـیـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـیـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غیر ذلك

معجرات نوع سوم

مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بیماران و معجزاتى كه از اعضاى شریفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن مالیده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را میل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را میهمان كرده بـود بـه آن و
حضرت محمد (ص)

تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پیرى داشت و شفا یافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خیبر یافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بریده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتیك و چشم قتاده كه از حدقه بیرون آمده بود به بركت آن حضرت و سیر كردن آن حضرت چندین هزار كس را از چند دانه خرما و سیراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بین انگشتان مباركش جوشید الى غیر ذلك.(1)

شق القمر

در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:

این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)

بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟

گفتند: آرى، و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏ حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دوبار فرمود: "اشهدوا،اشهدوا"یعنى گواه باشید و بنگرید!

مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند گفتند!"سحرنا محمد"محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:"سحر القمر،سحر القمر"ماه را جادو کرد!

برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند (3) .

و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.

پيامبر اكرم (ص)، الگوي زهد وتحقير دنيا

در فرهنگ قرآن كريم زهد وعدم دلبستگي به دنيا و مظاهر آن يكي از ويژگيهاي برجسته  انسان‌هاي بزرگ است. در آموزه‌هاي قرآن و اسلام به هر اندازه كه روح و نفس آدمي از تعلقات دنيا و گرايشات نفساني آزاد باشد، به كمال روحي و تكامل انساني نزديكتر است. قرآن كريم، جهت‌گيري و شيوه برخورد انسان با دنيا و مظاهر آن را در رهگذر تعالي وتكامل، به خوبي بيان كرده است.

هم دلبستگي به دنيا وهدف قرار دادن آن وتعلقات بيش از حد به مظاهر وجلوه هاي دنياي ناپايدار و زود گذر را عامل سقوط وانحطاط انسان مي‌داند واز اين منظر به تحقير ومذمت دنيا ودلدادگي به آن پرداخته است. وهم عزلت ورها كردن كه در تعبير قرآن به رهبانيت از آن نام برده شده را مورد نكوهش قرار مي‌دهد.

 در اين ميان، راه اعتدال واقتضاي حكمت، آن است كه مظاهر وجلوه هاي دنيا با همه فريبندگي وزيبائيش را در برابر مقام ومنزلت انسان وكمال انساني حقير وناچيز بشمارد وآن را صرفاً ابزار وبستري براي حركت وتكاپو به سوي كمال انساني و رسيدن به سعادت جاودانه قرار داد.

پيامبر اكرم (ص) الگو واسوه‌ي اين فضيلت انساني است. لذا علي (ع) در همه شئون زندگي و جهت‌گيري صحيح در رفتار، به عنوان اسوه معرفي مي كند:

« همانا رسول خدا(ص) الگويي كامل براي توست كه راه ورسم زندگي را از او بياموزي و راهنمايي خوبي است براي تو در شناخت بديها وعيب هاي دنيا وزشتي ها ورسوايي هاي آن . چه اينكه دنيا از هرسو بر پيامبر(ص) باز داشته وبراي غيراو گسترانيده شد و او را از دنيا چون طفلي از شير مادر بريده ، از زر و زيورش دور گرديد.

 در بيان ديگري جهت‌گيري پيامبر (ص) نسبت به دنيا ومظاهر آن رابيان مي كند و تحليل نموده كه چگونه دنيا را با جلوه هاي فريبنده اش تحقير كرد وكمترين توجهي به آن ننمود.

« پيامبر اكرم (ص) دنيا را كوچك شمرد ودر چشم ديگران ، آن را ناچيز جلوه داد. آن را خوار و بي‌ارزش‌ مي‌شمرد و در نزد ديگران خوار و بي مقدار معرفي نمود. ومي دانست خداوند براي كرامت واحترام به او ، دنيا را از وي دور ساخت وبه خاطرناچيز بودنش، به ديگران بخشيد. آن حضرت از جان ودل به دنيا پشت پا زد و ياد آن را در دلش ميراند.»

سپس حضرت خطاب به پيروان مكتب پيامبر (ص) مي فرمايد: « پس به پيامبر پاكيزه و نيكوترين مردم، اقتدا كن كه راه ورسم او الگويي است براي كسي كه در زندگي سرمشقي بطلبد ومايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد و محبوبترين بندگان نزد خداكسي است كه به پيامبر اقتدا كند و از پي او رود.»

امام علي (ع) در ادامه اين خطبه نكته هاي تكان دهنده‌اي  شيوه  زندگي زاهدانه پيامبر اكرم(ص) را بيان مي كند.

« رسولخدا (ص) از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه‌ي چشم نگريست دو پهلويش از همه فرو رفته تر (كنايه از لاغري پيامبر) و شكمش از همه خالي تر بود. دنيا را براي او عرضه كردند ولي او نپذيرفت .چون دانست خدا چيزي را دشمن دارد، آن را دشمن داشت وچيزي كه خدا خوار شمرد، آن را خوار انگاشت. در زندگاني رسول خدا(ص) براي تو نشانه هايي است كه تورا به زشتي ها و عيبهاي دنيا راهنمايي مي كند. زيرا پيامبر (ص)با نزديكان خود گرسنه به سر مي برد و با آن مقام و منزلت بزرگي كه داشت، زينت‌هاي دنيا از ديده او دور ماند. پس هر انديشمند بايد با عقل خود به درستي  انديشه كند كه آيا خداوند محمد(ص) را به داشتن اين ويژگيها اكرام كرده يا او را خوار نموده است؟ اگر بگويد خوار كرده، ‌دروغ گفته و بهتاني بس بزرگ زده است و اگر بگويد اورا اكرام كرده، پس بداند خدا كسي راخوار شمردكه دنيا را براي او گسترانيد و از نزديكترين مردم به خودش دور نگه داشت.

او با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم وجان وارد آخرت گرديد او سنگي برسنگي نگذاشت(خانه اي مجلل نساخت) تاجهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت چه بزرگ است منتي كه خداوند با بعثت پيامبر (ص) بر ما نهاد و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرمود. رهبر پيشتازي كه بايد اورا پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه اورا تداوم بخشيم.»

خصوصیات اخلاقی پیامبر اکرم (ص)

با جستجو در زندگی بزرگان و دقت و تأمل در حالات روحی آنها می‌توان به کمالات و خصال برجسته آنها پی برده و آنها را بیشتر شناخت. از این بالاتر با نگاهی به مراحل مختلف زندگی پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر این که با خصوصیات اخلاقی ایشان آشنا می‌شویم؛ از ایشان به عنوان یک نمونه برتر و یک انسان کامل سرمشق و الگو می‌گیریم.

خلاصه زندگی چهل ساله پیش از بعثت ایشان را عفت و پاکدامنی، امانت و صداقت، راستی و درستی، احسان و نیکی به بینوایان و زیردستان، تنفر از پلیدیهای اخلاقی حاکم بر روزگار و بتان و بت‌پرستان تشکیل می‌دهد.

اخلاق پسندیده و رفتار جوانمردانه و نیکویی که در پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دیده می‌شد و همگان را به ستایش و احترام وامی‌داشت، سبب گردید تا خداوند در قرآن ایشان را ستایش کرده و ایشان را صاحب خلق عظیم بداند.

رسول خدا از همان ابتدای جوانی در میان مردم به لقب «امین» مشهور گشته و مردم اموال خویش را نزد ایشان به امانت می‌گذاشتند.

حتی هنگامی که حضرتش تصمیم به مهاجرت از مکه به مدینه گرفتند، با این که جو دشمنی با ایشان، بر مردم شهر حکومت داشت، هیچ کس در امانتداری و جوانمردی ایشان تردید نداشته و همگان، باز چون دوران قبل از بعثت اموال و اشیاء گرانبهای خویش را نزد ایشان به ودیعه می‌نهادند، لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را جهت پرداخت بدهی‌ها و تحویل اماناتی که از مردم نزد ایشان بود، تعیین فرمودند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز با مردم مکه و بزم‌های شبانه و عیش و نوش‌های آنها همراه نبوده و از وضع موجود رنج می‌بردند، از این رو گاهی مدتها به کوه حرا می‌رفتند و در آنجا تفکر و عبادت می‌پرداختند.

رسول خدا همواره هنگام غذا خوردن نام خدا را به زبان جاری می‌نمودند و از گوشتهایی که به طور نامشروع ذبح شده بود خودداری می‌کردند.

ایشان مانند سایر انبیاء قسمتی از دوران نوجوانی خویش را به شبانی می‌پرداختند. پیامبران با این شغل بیشتر از فساد و پلیدی جامعه زمان خود دور شده و صبوری و تحمل و مهربانی را تجربه می‌کردند و سرانجام با دیدن آثار نظم و قدرت خداوند در طبیعت به آخرین درجات یقین و ایمان می‌رسیدند.

در دوران جوانی نیز همانطور که در قسمت "ازدواج پیامبر" نیز به آن اشاره شده ایشان برای مدتی به تجارت پرداخته‌اند، که همانطورکه گفته شد، رفتار و اخلاق و جوانمردی رسول خدا در این دوران باعث شیفتگی حضرت خدیجه نسبت به ایشان و سرانجام پیشنهاد ازدواج با آن حضرت شد.

البته شایان ذکر است که در اینجا به پاره‌ای از خصوصیات آن حضرت اشاره شده و در مطلب "اخلاق عظیم پیامبر" به این موضوع عمیق‌تر می‌پردازیم.  

داستان کوتاه درباره پیامبر اکرم (ص)

( به من بگو پدر ...! )


بعضی از مردم مدینه، احترام پیامبر (ص) را نگه نمی داشتند، گاهی آن حضرت را با حرف هایشان آزار می دادند و گاه با رفتار بدشان، قلبش را می رنجاندند، اما یک کار بین آن ها خیلی زیاد شده بود. آن ها هر وقت پیامبر خدا (ص) را می دیدند، صدایش می زدند: «یا محمد!» یا می گفتند: «ای پسر عبدالله!»

یا اسم ها و لقب های دیگر ایشان را در حرف هایشان به کار می بردند. خداوند از این کار آن ها خشنود نبود، چون پیامبر بزرگ و مهربانش، از بهترین بندگانش به حساب می آمد.

روزی خداوند آیه ای (1) به پیامبر(ص) وحی کرد. خداوند در آن آیه، به مردم امر کرد که دیگر پیامبر (ص) را به اسم صدا نزنند، بلکه بگویند: «یا رسول الله!»

فاطمه نگران شد، چون او همیشه پیامبر را صدا می زد: «پدر!»

اما آن روز فکر کرد شاید این کارش هم در نظر خداوند خوب نبوده است. پس تصمیم گرفت پیامبر را پدر صدا نکند.

وقتی پدرش را دید، گفت: یا رسول الله!

این کار فاطمه چند بار تکرار شد. پیامبر گفت: «فاطمه جان! این آیه برای تعلیم مردم عرب است. آن ها اهل جفا و غفلت هستند، اما برای تو و نسل تو نازل نشده است. تو از منی و من از تو. اگر تو بگویی پدر، قلب من با این حرف زنده تر می شود و خدا خشنودتر!» فاطمه شادمان شد.



( غذا دادن به کودکان )


سلمان فرمود: وارد خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله شدم . حسن و حسین علیه السلام نزد وى غذا مى خوردند. آن حضرت گاهى لقمه اى در دهان حسن علیه السلام و گاهى در دهان حسین علیه السلام مى نهاد. پس از آن که خوردن غذا به پایان رسید، آن حضرت ، حسین علیه السلام را بر دوش خود و حسین علیه السلام را روى زانوى خود نهاد. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى سلمان ! آیا آنان را دوست دارى ؟ گفتم : اى رسول خدا صلى الله علیه و آله چگونه آنان را دوست نداشته باشم ، در حالى که مى بینم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟!




( .... )


روزی رسول خدا )صل الله علیه و آله( نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد
پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…
اول: روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
بعدی: هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر(صل الله علیه و آله) رسید و گفت
ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید:
به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم،
در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت
سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم

.



 ( عفو و گذشت )


با اینکه قریش با رسول اکرم صلى الله علیه و آله و یارانش ، آن همه دشمنى کردند، آنان را شکنجه دادند؛ چه در آغاز دعوت و چه از هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و همچنین على رغم آن همه توطئه ، جنگ و لشکرکشى در برابر پیامبر اکرم ، آن حضرت بعد از فتح مکه ، بر در کعبه ایستاد و خطاب به قریش فرمود:هان ! قریشیان ! چه مى گویید؟ فکر مى کنید با شما چه خواهم کرد؟قریشیان یکصدا فریاد زدند: نیکى ... تو برادرى بزرگوار و فرزند برادرى کریم و بزرگوارى .حضرت فرمود:

حرف برادرم یوسف علیه السلام را تکرار مى کنم : امروز متاءثر و شرمسار مى باشید. من شما را عفو کردم ، خدا هم گناه شما را ببخشد که مهربانترین مهربانان است . بروید، شما آزاد هستید.




( شب میلاد )


يوسف، در مكّه زندگى مي كرد. او يهودي بود. شبى مشاهده كرد ستارگان، وضع طبيعى خود را از دست داده اند. با خود گفت: بايد در اين شب پيغمبرى متولد شده باشد. در كتابي خوانده‏ام؛ هر گاه پيغمبر آخر الزمان متولد شود، شياطين از رفتن به آسمان‌ها ممنوع مي شوند.

يوسف، صبح هنگام در اجتماع قريش حاضر شد و پرسيد: آيا در خانواده‏هاى شما فرزندى متولد شده است؟!.

گفتند: آرى ديشب براى عبد اللَّه بن عبد المطلب پسرى متولّد شده است.

پرسيد: او را به من نشان مي دهيد؟!.

وى را به در منزل آمنه بردند. به او گفتند: فرزندت را بيرون آور ... .

آمنه كودك خود را در قماط (1) پيچيده بود. با احتياط فرزندش را بيرون آورد.

يوسف همواره به چشم‏هاى مولود نگاه مي كرد. پس از آن كتف طفل را باز كرد. خال سياهى كه چند دانه موى ريز در آن ديده مي شد، بين دو كتف حضرت(ص) ديد. يوسف يهودي، هنگامى كه چشمش به خال افتاد، بي هوش نقش روى زمين گرديد.




( وعده مؤ من )


حضرت محمد صلى الله علیه و آله قبل از آنکه به مقام نبوت برسند، مدتى چوپانى مى کردند. عمار یاسر با حضرت قرار گذاشتند تا فرداى آن روز، گوسفندان خود را به بیابان فخ که علفزار بود، بود، ببرند.پیامبر صلى الله علیه و آله فرداى آن روز گوسفندان خود را به سوى بیابان فخ روانه کرد، ولى عمار دیرتر آمد. عمار مى گوید: وقتى گوسفندانم را به بیابان فخ رساندم ، دیدم پیامبر صلى الله علیه و آله جلو گوسفندان خود ایستاده و آنها را از چریدن در آن علفزار، باز مى دارد.گفتم : چرا آنها را باز مى دارى ؟

فرمود: من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم ، از این رو روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند.

جملات زیبایی از پیامبر اکرم (ص)

-- اگر می خواهی گرامی ات دارند نرم خو باش ، و اگر می خواهی خوارت شمارند درشتی کن 

-- چیزی با فضیلت تر از حسن اخلاق در میزان اعمال نیست

-- مال از صدقه دادن کم نمی شود

-- صدقه بدهید و بیماران خود را با صدقه درمان کنید ، زیرا صدقه از پیشامدهای ناگوار و بیماری ها جلوگیری می کند .


شش‌ دستور العمل‌ اخلاقی‌ عرفانی‌ از پیامبر اکرم‌

شش‌ دستور العمل‌ اخلاقی‌ عرفانی‌ از پیامبر اکرم‌

  شش‌ دستور العمل‌ اخلاقی‌ عرفانی‌ از پیامبر اکرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم که‌ با عقل‌ و خرد و سلوک‌ فردی‌ و اجتماعی‌ سازگار است‌ عبارت‌ است‌ از: پرهیز از دروغ‌، ورع‌ و پارسایی‌، خوف‌ از خدا، گریه‌ زیاد، حفظ‌ دین‌ و تمسک‌ به‌ سنت‌ نبوی‌.

«عن‌ معاویة بن‌ عمار، قال‌: سَمعت‌ُ ابا عبدالله‌7 یقول‌: کان‌ فی‌ وصیّة النبّی‌9 لعَلی‌ّ7 ان‌ قال‌: یا علی‌ اوصیک‌ فی‌ نفسک‌ بخصال‌، فاحفظها عنّی‌، قال‌: اللّهم‌ اَعنه‌ُ.

اما الاُولی‌: فالصدق‌ُ و لا تخرجن‌ِّ من‌ فیک‌َ کذبة ابداً.

و الثانیه‌: الوَرَع‌ ولا تجتری‌ علی‌ خیانةٍ ابداً.

و الثالثه‌: الخوف‌ من‌ الله‌ عز ذکره‌ کانک‌ تراه‌.

و الرابعه‌: کثرة البکاء من‌ خشیة الله‌ یبنی‌ لک‌ بکُل‌ّ دمعة اَلف‌َ بَیت‌ فی‌ الجَنّة.

و الخامسه‌: بَذلُک‌َ مالک‌ ودَمُک‌َ دوُن‌ دینک‌.

والسادسه‌: اَلاخذ بسُنّتی‌ فی‌ صلاتی‌ وصومی‌ و صدقی‌، امّا الصلاة فالخمسون‌ رکعة، و اما الصیام‌ فثلاثة ایام‌ فی‌ شهر، الخمیس‌ و الخمیس‌ فی‌ آخر، و اما الصدقة فجهدک‌ حتی‌ تقول‌ُ: قد اَسرفت‌َ و لَم‌ تَسرف‌.

    و علیک‌ بصلاة اللیل‌ و علیک‌ بصلاة اللیل‌ و علیک‌ بصلاة اللیل‌. و علیک‌ بصلاة الزوال‌، و علیک‌ بصلاة الزوال‌ و علیک‌ بصلاة الزوال‌ و علیک‌ بتلاوة القرآن‌ علی‌ کل‌ حال‌ٍ و علیک‌ برفع‌ یدیک‌ فی‌ صلاتک‌ و تقلیبها، و علیک‌ بالسواک‌ عند کل‌ وضوٍ و علیک‌ بمحاسن‌ الاخلاق‌ فا رکبها ومساوی‌ الاخلاق‌ فاجتنبها، فان‌ لم‌ تفعل‌ فلا تلومن‌ّ الا نفسک‌؛

از معاویة بن‌ عمار نقل‌ است‌ که‌ گفت‌ از امام‌ صادق‌7 شنیدم‌ در وصیت‌ پیامبر9 به‌ علی‌7 بود که‌ یا علی‌ تو را در مورد خودت‌ به‌ صفاتی‌ سفارش‌ می‌کنم‌ پس‌ آنها را از من‌ به‌ یاد داشته‌ باش‌ (خدایا کمکش‌ کن‌)

اول‌، راستگویی‌، مبادا و هرگز از دهانت‌ دروغی‌ خارج‌ شود.

دوم‌، ورع‌، هرگز جرأت‌ بر خیانت‌ پیدا نکن‌.

سوم‌، ترس‌ از خدا، گویا او را می‌بینی‌.

 چهارم‌، گریه‌ زیاد از ترس‌ خدا که‌ در ازای‌ هر قطره‌ اشکی‌ هزار خانه‌ برایت‌ در بهشت‌ بنا می‌شود.

 پنجم‌، بذل‌ ما و جان‌ در راه‌ دین‌.

ششم‌، اقتدا به‌ سنت‌ من‌ در نماز و روزه‌ و صدقه‌ام‌ اما نمازم‌ 50 رکعت‌، روزه‌ام‌ سه‌ روز در ماه‌، پنج‌شنبه اول‌ و چهارشنبه وسط‌ و پنج‌شنبه‌ آخر. اما صدقه‌، پس‌ هر چه‌ می‌توانی‌ تا آنجا که‌ گمان‌ کنی‌ اسراف‌ کرده‌ای‌ در حالی‌ که‌ نکرده‌ای‌ و بر تو باد به‌ نماز شب‌ و بر تو باد... و بر تو باد... و بر تو باد به‌ نماز ظهر و بر تو باد... و بر تو باد... و بر تو باد تلاوت‌ قرآن‌ در هر حال‌ و بر تو باد به‌ بالا بردن‌ و پیش‌ رو گرفتن‌ دستانت‌ (قنوت‌) در نماز و بر تو باد به‌ مسواک‌ با هر وضو و بر تو باد به‌ آراستگی‌ اخلاقی‌ پسندیده‌ و پرهیز از اخلاق‌ ناپسند اگر چنین‌ نکردی‌ (و ضررش‌ را دیدی‌) جز خودت‌ را سرزنش‌ نکن‌. (روضة الکافی‌، ص‌ 79 و مجلسی‌، پیشین‌، ج‌74، ص‌68).

عرفان‌ نبوی‌، عرفانی‌ خدا محورانه‌، معاد باورانه‌، دین‌ ورزانه‌ و دین‌دارانه‌، خوف‌ و خشیت‌گرایانه‌، صدق‌ و صفاگرایانه‌، تقوی‌ و ورع‌گرایانه‌ و سنت‌ وسیرت‌ مدارانه‌ است‌

    عرفان‌ نبوی‌، عرفانی‌ خدا محورانه‌، معاد باورانه‌، دین‌ ورزانه‌ و دین‌دارانه‌، خوف‌ و خشیت‌گرایانه‌، صدق‌ و صفاگرایانه‌، تقوی‌ و ورع‌گرایانه‌ و سنت‌ وسیرت‌ مدارانه‌ است‌ و بر فرایض‌ ونوافل‌ استوار گشته‌ است‌ و قرآن‌، نماز شب‌ و سحر خیزی‌، انفاق‌ و صدقه‌، اخلاق‌ حسنه‌، آراستگی‌ ظاهری‌ و باطنی‌، مراقبت‌ ومداومت‌ بر شریعت‌ سهله‌ اسلام‌، غم‌ محرومان‌ و فقرا داشتن‌، کرامت‌ و عزت‌ نفس‌ از جمله‌ مولفه‌های‌ آن‌ به‌ شمار می‌رود. پیامبر اسلام‌ صلی الله علیه و آله و سلم

فرمود: «یا علی‌! اربع‌ من‌ یکن‌ فیه‌ کمل‌ اسلامه‌: الصدق‌ والشکر و الحیاء و حسن‌ الخلق‌» (معزی‌ ملایری‌، 1412، ج‌14، ص‌285). چنان‌که‌ ابوذر؛ می‌گوید به‌ پیغمبر عرض‌ کردم‌: «اوصنی‌؟ قال‌: اوصیک‌ بحسن‌ الخلق‌ والصمت‌، قال‌: هما اخف‌ الاعمال‌ علی‌ الابدان‌، و اثقلهما فی‌ المیزان‌؛ مرا سفارش‌ کنید، فرمود تو را سفارش‌ می‌کنم‌ به‌ خوش‌ اخلاقی‌ و سکوت‌ که‌ سبکترین‌ اعمال‌ بدنی‌ و سنگین‌ترین‌ آنها در میزان‌ عملند». (هندی‌، پیشین‌، ص‌ 664).

    نتیجه‌ آن‌که‌: عرفان‌ محمدی‌ صلی الله علیه و آله و سلم عرفانی‌ فراگیر و دارای‌ خصوصیت‌ سه‌ گانه‌: جامعیت‌، جهان‌ شمولی‌ و جاودانگی‌ است‌ و چنین‌ عرفانی‌، عرفان‌ فطرت‌ پذیر، عقل‌ پسند، عدالت‌ محور، مهر ورزانه‌، مردم‌ گرایانه‌، متعادل‌ و متعالی‌، شریعت‌ گرایانه‌، کمال‌ و کرامت‌ مدارانه‌، دارای‌ عزت‌ نفس‌، اجتهادی‌ و جهادی‌، روشن‌ بینانه‌، تاثیر گذار و دارای‌ کارکردی‌ معقول‌ و ممدوح‌ خواهد بود واگر درست‌ تعریف‌ و تبیین‌ گردد همه‌ عقل‌ها و دل‌ها پذیرای‌ آن‌ خواهند شد. و چنین‌ عرفانی‌ درمجموعه‌ زندگی‌ فردی‌، خانوادگی‌ و اجتماعی‌ پیامبر عظیم‌ الشان‌ اسلام‌ ظهور یافت‌ و آن‌ صاحب‌ «خلق‌ عظیم‌» اسوه‌ حسنه‌ سرور و سعادت‌ وفوز و فیض‌ رحمانی‌ بوده‌ است‌ تا حقیقت‌ تام‌ محمدیه‌ صلی الله علیه و آله و سلم در عرفان‌، حکمت‌، حکومت‌، سلوک‌ و سیاست‌ متبلور گردد. از این‌ رو هرگز پیامبر اکرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم عرفان‌ علم‌ گریز، عرفان‌ عقل‌ ستیز، عرفان‌ حکومت‌ و ولایت‌ زدا و عرفان‌ عزلت‌ و انزوا گرا را تبلیغ‌ و ترویج‌ نکرد بلکه‌ با رهبانیت‌ افراطی‌ و درون‌گرایی‌ محض‌ مبارزه‌ کرد، چنان‌که‌ درون‌گرایی‌ صرف‌ و جامعه‌ گرایی‌ منهای‌ معنویت‌ و دیانت‌ را نیز نفی‌ نمود.

    بنابراین‌ عرفان‌ ناب‌ محمدی‌ صلی الله علیه و آله و سلم عرفان‌ الگو و الگوی‌ عرفان‌ حقیقی‌ است‌. چنین‌ عرفانی‌ زندگی‌ ساز است‌ نه‌ زندگی‌ سوز و حیات‌ طیبه‌ای‌ می‌بخشد که‌ بر توحید، ولایت‌، شریعت‌ و شهود و فقه‌ و فنا استوار خواهد بود.

    پیامبر اکرم‌9 که‌ «عقل‌ ممثل‌»، صادر اول‌ وعقل‌ کل‌ است‌ در باب‌ منزلت‌ عقل‌ و ثمرات‌ علمی‌ و عملی‌ آن‌ مطالب‌ زیادی‌ بیان‌ فرموده‌اند که‌ جهت‌ تبیین‌ موقعیت‌ «عقل‌» در حوزه‌های‌ معرفتی‌ سلوکی‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ خواهد شد: «لکل‌ شی‌ مطیة و مطیة المرء العقل‌» (مجلسی‌، پیشین‌، ج‌ 1، ص‌95)، «لکل‌ شی‌ غایة و غایة العبادة العقل‌». «لکل‌ شی‌ سفر فسطاة یلجئون‌ الیه‌ و فسطاة المسلمین‌ العقل‌». (ری‌شهری‌، 1381، ص‌3874، ح‌ 13355) یعنی‌ مرکب‌ انسان‌ عقل‌ در پویندگی‌ و سفر به‌ سوی‌ ابدیت‌ است‌ تا انسان‌ در هیچ‌ مرحله‌ دچار ایستایی‌ و جمود نشده‌ بلکه‌ عاقل‌، پویا و بالنده‌ در راه‌ رسیدن‌ به‌ کمال‌ علمی‌ و عینی‌ باشد.

روانشناسی و تربیت كودكان از نگاه پیامبر اسلام (ص)

مدت یك قرن است كه غرب تحقیقات دامنه دار و عمیقی پیرامون روان شناسی تربیت كودك به انجام رسانده است كه به واقع، نتایج چشمگیری از آن پژوهش ها به دست آمده است؛ هر چند به بسیاری از پژوهش های آنان نمی توان به دیده اطمینان كامل نگریست. تا این زمان همچنان پیروان ژان پیاژه (زیست شناس، فیلسوف و روان شناس سوئیسی، متوفای 1980م)، اسكینر، باندورا، كلارك هال، اریكسون و هاینزوانر، با یكدیگر نسبت به عقاید استادان خود اختلاف عقیده دارند. جمعی كودك را بزرگسالی كوچك (به تعبیر آنان: مینیاتور بزرگسال) و بعضی او را كاملاً متمایز با بزرگسال تعریف می كنند. عده ای او را متمایل به بدی، و برخی او را پاك سرشت می دانند.

درباره تربیت، تغذیه، رشد، عادت ها و رفتارهای كودك نیز نظریات متفاوت و متناقض بسیاری میان پژوهشگران وجود دارد كه به واقع آدمی گاه در انتخاب نظریه درست میان آنان سرگردان می شود.

انبوه نتایج علمی كه امروزیان بدان دست یافته اند در سایه آزمایش های سالیان متمادی، استفاده از فن آوری و استمداد از تجربیات گذشتگان است؛ با این حال پیوسته طرح ها و نظریات جدیدی به دست می آید كه گاه به طور كامل، ناقض نظریات گذشته است. اما در صدها سال پیش كه هیچ یك از این زمینه ها و امكانات پژوهشی وجود نداشته است، از سوی حضرت محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به كودكان، گفتارها و رفتارهایی مشاهده شده است كه امروزیان در ژرفای آن درمانده اند و فهم عمیقی از آن به دست نیاورده اند. معجزه حضرت محمد امین صلی الله علیه و آله و سلم تنها آیات قرآن نبود. گفتار و رفتارش، همه معجزه بود. چه آن كه معجزه پدیده ای است كه بشر از ارائه نمونه آن ناتوان باشد.

در عقاید امروزیان متمدن و متفكر [؟] چنین آمده است كه: اگر كودكان، وحشی و پرخاشگرند باید آنان را رام و مطیع گردانید. زیرا آنان ماهیت حیوانی دارند و غرایز نقش اساسی در انگیزش رفتارشان دارد.

این در حالی است كه ما بارها این جمله را از سخنان رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیده یا خوانده ایم كه: پنج چیز است كه تا آستان مرگ آنها را ترك نمی كنم؛ یكی از آنها سلام كردن به كودكان است.

به راستی، ژرفای مفهوم این جمله را كدام متفكر روان شناس درك می كند؟ در افكار خردسالان چه می گذرد كه حضرت امام صادق علیه السلام در پی نقل آنچه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرا گرفته، می فرماید: "احبوا الصبیان و ارحموهم و اذا وعدتمو هم ففو لهم فانهم لایرون الا انكم ترزقونهم"؛ به كودكان محبت بورزید و مورد شفقتشان قرار دهید و هر گاه به آنان وعده ای دادید، وفا كنید. زیرا آنها شما را روزی دهنده خود می دانند (4). در این رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه حكمتی نهفته بوده است كه همه روزه كه صبحگاه از خواب برمی خاست، دست محبت به سر فرزندان خود می كشید؟

در این نوشتار به طور گزیده به تشریح پاره ای از گفتارها و رفتارهای حضرت محمد صلیه الله علیه و آله و سلم درباره كودكان می پردازیم.

نامطمئن بودن نظریات رایج كنونی و سرمشق بودن رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ما -به تصریح آیه- (6) قرآن ما را بر آن می دارد كه به فرموده ها و كردار حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم عمیق تر بنگریم و به واقع اعتقاد داشته باشیم كه آنچه او به جای آورده -به فرض درستی روایت- فراتر از اكتشافات علمی امروزیان است. كوچك ترین عمل او در پی ارائه معیاری است كه برای معاصران وی ناشناخته ماند و برخی تا این زمان نیز ناشناخته باقی مانده است. از آن نمونه، در جمله ای ساده از آن بزرگوار می خوانیم:

"اكرموا اولادكم و احسنوا آدابكم"؛(7) فرزندانتان را گرامی بدارید و با آداب و روش پسندیده با آنان رفتار كنید.

در نظر سطحی، این فرموده تنها سفارش به احترام كودكان و رفتار صحیح با آنان است. اما این كه چه رفتاری در شأن كودك نیست تا از آن پرهیز شود، و چه روشی نادرست است تا نسبت به وی انجام نگیرد جای گفتگو است. آیا والدین و مربیان برای یافتن پاسخ صحیح این دو پرسش، خود نباید پیش تر پیرامون تربیت كودك آگاهی هایی به دست آورند، پدر و مادری كه با آداب و روش صحیح زندگی ناآشنایند چگونه می توانند فرزندشان را با آداب درست تربیت كنند؟! آیا بوسیدن كودكان -دختر و پسر- تا چه سنی رواست؟ آیا از جا برخاستن در برابر بچه های كم سن بجا است یا نابجا؟ آیا تنبیه و كتك آنان تا چه میزان سفارش می شود؟ تفاوت گذاری میان آنان تا چه اندازه صحیح یا ناصحیح است؟ بازی كودك و «بازی با كودك» چه لزوم و فایده ای دارد؟

بنابراین، سفارش به گرامیداشت كودك، تاكید بر تاسیس بنیادی است كه به خانواده ها آموزش دهد چگونه با فرزندانشان رفتار كنند. خانواده و مجالس خانوادگی، آموزش و پرورش، صدا و سیما و مراكز فرهنگی، هر یك بنیادی است كه باید بدین مهم توجه كند.

از طرف دیگر باید مشخص شود كه بی احترامی به كودك و ترك آموزش وی چه پیامدهایی دارد! اگر اطرافیانش با آداب و روش درست با او برخورد نكنند چه پیش خواهد آمد؟ كودك در هر حال بزرگ خواهد شد. اگر او در بزرگسالی دریابد كه بسیاری از رفتارهای بزرگسالان با وی در كودكی، ناصحیح بوده است، نسبت به آنان چگونه خواهد اندیشید؟ آیا والدین چنین كودكی اكنون در بزرگسالی این كودك می توانند امیدوار باشند كه وی آرای امروز آنان را بپذیرد و بدان عمل كند؟ چگونه بسیاری از والدین بدین امر توجه ندارند كه یكی از علت های تمرد نوجوانان و جوانان، پی بردن آنان به اشتباه روش پدر و مادر در كودكی ایشان است!

به هر تحلیل، توجه رسول خدا صلیه الله علیه و آله و سلم به دنیای كودكان را در چندین جنبه می توان جستجو كرد:

1. كوشش برای تولد فرزندان سالم

برخلاف عقیده بسیاری از نظریه پردازان كه تربیت كودك را از شش ماهگی یا دو سالگی به بعد نتیجه بخش می دانند، تعالیم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زمانی پیش تر از این را در تربیت كودك موثر می شمارد. نوزاد بیشتر صفات خوب و بد را از طریق ژن از پدر و مادر به ارث می برد. بنابراین، تربیت او نه از دوران حمل كه پیش از ازدواج آغاز می شود.

دختر و پسری كه پیش از ازدواج به اصول اخلاقی و دینی پایبند نباشند بسیار دشوار می توان امید داشت كه فرزند آنان درستكار تربیت شود. البته سهم محیط تربیتی و عوامل و استثنائات روزگار را نادیده نمی انگاریم.

اگر تربیت كودك از شش ماهگی یا دو سالگی آغاز می شود، این دستور رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم چه مفهومی می یابد كه می فرماید: هر كس صاحب فرزندی شد در گوش راست كودكش اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید تا از شر شیطان در امان باشد. امیر مومنان علی علیه السلام می فرماید: زمانی كه دو پسرم حسن و حسین علیه السلام تولد یافتند، آن حضرت همین عمل را انجام داد و دستور فرمود تا در گوش آن ها سوره حمد و آیه الكرسی و آیه های سوره حشر و سوره اخلاص و ناس و فلق را بخوانند.

اگر كودك دو ماهه استعداد تربیت و پذیرش ندارد و مشاهدات و شنیده های او در درونش تاثیر نمی نهد به چه سبب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: هرگز مبادا كه كودكی در گهواره، نظاره گر رفتار زناشویی زن و مرد باشد. (9) اگر در چنین موقعیت صدای زن و مرد را بشنود به راه رستگاری و [پاكی و خیر] قدم نمی نهد. (10).

به راستی، آیا سلامتی مادر در دوران حمل، تغذیه، ترس و نگرانی ها و نیز اعتیاد وی بر سلامتی روحی نوزاد اثر نمی گذارد؟! آن گاه چگونه می توان نوزاد ناسالم را درست تربیت كرد؟!

امام باقر علیه السلام می فرماید: در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مردی از انصار [در مدینه] به آن حضرت شكایت كرد كه: همسرم دختر عموی من است و خانواده و اجداد ما همه سفید پوست هستیم و اینك او فرزندی به دنیا آورده كه سیاه پوست و شبیه سیاهان حبشی است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اندكی تامل كرد و سپس از زن توضیح خواست. زن به پاكی خود سوگند یاد كرد. پیامبر فرمود: بین هر انسان تا حضرت آدم علیه السلام عرق (پیوند، ژن، ریشه) وجود دارد كه در ساختمان فرزند فعالیت می كنند... فرزند شبیه یكی از آنها می شود... این نوزاد سیاه پوست شبیه یكی از اجداد دور شماست. كودك را بگیر كه فرزند خود تو است.

هنگامی كه نوزاد رنگ پوست خود را به وسیله ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وی سرایت نمی كند؟!

آن حضرت در همین باره فرموده است: "انظر فی ای شیء تضع ولدك فان العرق دساس"؛ خوب بنگر كه نطفه خود را در چه جایگاهی جای می دهی. زیرا ریشه ها [و ژن آدمی] به طور پنهان تاثیر گذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل می شود].

نیز در جای دیگر فرمود: "الشقی شقی فی بطن امه و السعید سعید فی بطن امه"؛ بدبخت در شكم مادر بدبخت می شود و سعادتمند در شكم مادر چنین می شود.

در روایتی دیگر آن حضرت به نقش برادر (دایی فرزندان) در تربیت فرزند اشاره می كند و می فرماید: "اختاروالنطفكم فان الخال احدالضجیعین"؛ (14) همسر [شایسته] برای نطفه های خود انتخاب كنید. زیرا دایی یكی از دو ستون [مهم تشكیل دهنده] نوزادتان است.

و نیز فرموده است: از ازدواج با زنان زیبارویی كه در خانواده بد پرورش یافته اند، بپرهیزید. (15)

2- توجه به سلامت جسمی و روحی مادر

فرزندان ما -به ویژه دختران- بیشتر اوقات خود را در كنار مادر سپری می كنند و از تعلیمات او چیزها می آموزند. بر این اساس، آنان كه دغدغه تربیت فرزند دارند نخست باید به تربیت همسر بپردازند. دختران و زنان نیز تأثیر پذیرتر از پسران و مردان اند. بنابراین در آستانه زندگی، مرد باید مهم ترین همت خود را آموزش و تربیت همسرش قرار دهد. زمانی كه مادر خانواده درست آموزش ببیند و تربیت شود، تربیت فرزندان او با سهولت انجام می پذیرد. چنان كه اگر مادر نكوهیده خوی باشد، تربیت فرزند خیلی دشوار است. زیرا او اولین آموزگار كودك شماست.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرموده است: "ایاكم و تزویج الحمقاء، فان صحبتها بلاء و ولدها ضیاع"؛ از ازدواج با زنان كودن بپرهیزید كه همنشینی آنها [نوعی] بلا و فرزندشان تباه است.

پس از انتخاب همسر شایسته و توجه به آموزش و تربیت او، مهم ترین وظیفه، ایجاد محیط روانی سالم در خانه است. این نخستین ابزار هر طرح تربیتی موفق است. هر كه دلسوز فرزند خود است پیش از هر كار باید بكوشد تا حد امكان فضای خانه آكنده از آرامش و مهرورزی شود. تا زمانی كه كودك شما خود را در چنین فضایی نبیند زمینه ای برای شكوفایی استعدادهای خود نمی یابد و بیشتر توان او صرف مبارزه با ترس و اضطراب ها و مقابله با عوامل رنج آور زندگی می گردد. هر چه محیط آنان صمیمی تر و درس آموزتر و روان ایشان مطمئن تر و بی هراس تر باشد، آموزش و تربیت آن ها هموارتر و آموختن هایشان از محیط بیشتر و پایدارتر است.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرموده است: "حق الولد علی والده... ان یسفره امه..."؛ حق فرزند بر پدر این است كه [پدر] مادر را احترام كند.

زمانی كه فرزند،، مادر را در نگاه پدر محترم ببیند، احساس امنیت و آرامش می كنند.

مادری كه در خانه از احترام پدر محروم باشد، نخواهد توانست نقش مادری خود را به درستی ایفا نماید.

3- پیشگیری بهتر از درمان

اصل نامبرده در روان شناسی تربیتی جایگاهی ویژه دارد و كوشش می شود تا پیش از پدید آمدن ناهنجاری های رفتاری، عوامل پدیدآورنده آن شناسایی و پیشگیری شود.

از طرفی امروزه والدین از بسیاری از رفتارهای فرزندان خود ناخشنودند و امید دارند كه كسی از راه برسد و فرزندشان را به حقوق والدین آشنا كند، حال آن كه گاه كوتاهی خود والدین سبب بروز چنین مشكلی است. زیرا در تربیت و پرورش آنان سهل انگاری نموده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در همین باره فرموده است: "رحم الله من اعان ولده علی بره"؛ خدای رحمت كند كسی كه فرزند خود را به نیك رفتاری كمك كند.

از آن حضرت پرسیدند، چگونه؟ فرمود:

1- آنچه كودك در توان داشته و انجام داده، از او بپذیرند.

2- آنچه انجام آن در توانش نیست، از او نخواهند.

3- او را به گناه و طغیان وادار نسازند.

4- به او دروغ نگویند و در برابر او رفتار نابخردانه انجام ندهند.

به واقع هر یك از ما دوست داریم فرزندانمان نسبت به ما چگونه رفتار كنند؟ با خود بیندیشیم كه اگر ما خویشتن را برای نیل بدین منظور كمك نكنیم، دیگران چگونه و تا چه میزان خواهند توانست ما را در این هدف مدد رسانند! پس همان بهتر كه فهرست همه انتظاراتمان را نسبت به فرزندانمان یادداشت كنیم و آن گاه بیندیشیم كه برای موفقیت فرزند در این برنامه، خود ما چه وظایفی بر عهده داریم.

چندی پیش، دوستی از فرزندانش سخت گله مند بود كه آنها بیشتر اوقات روزانه شان را به تماشای تلویزیون می گذرانند. به وی گفتم: كمی به جای گله از آنها خود را نكوهش كن. چون غیبت طولانی شما و همسرت از محیط خانه، سبب دلتنگی آنها را فراهم می آورد. آنها برای رفع این دلتنگی به تماشای تلویزیون پناه می آورند و زمانی كه بدین روش عادت كردند، دیگر در وقت حضور شما نیز نمی توانند از عادات خود دور شوند.

4- درمان روحی با اعطای شخصیت

احساس ضعف شخصیت، نه فقط بزرگسالان را رنج می دهد و به ناهنجاری رفتاری وا می دارد، كودكان را نیز دچار مشكل می كند. بعضی می پندارند چون كودك پیكری كوچك تر از بزرگسالان دارد، شخصیت خود را هم كوچك می پندارد؛ حال آنكه چنین نیست و چه بسا بی توجهی به شخصیت كودكان زیانبارتر از بی توجهی به شخصیت بزرگسالان باشد. زیرا احساس ضعف شخصیت در كودكی سبب بروز رفتارهای ناصواب و ویرانگر در بزرگسالی است. به همین سبب است كه امام هادی علیه السلام فرموده است: از شر آن كه خود را حقیر و بی مقدار بپندارد، در امان مباش.

از رفتارهای متداول حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل فرزندش فاطمه سلام الله علیها و نیز نوه های عزیزش امام حسن و امام حسین علیه السلام، احترام وصف نشدنی و برخاستن در مقابل آنان است. شیعه و سنی نقل نموده اند كه آن جناب پیوسته با حضور دختر خردسالش، تمام قامت در برابر می ایستاد و احترامش می كرد.

گاه به احترام و نیز مراعات خردسالی نوادگانش، سجده نماز را طولانی می ساخت یا برای برآوردن حاجت آنان، نماز را با سرعت به پایان می برد. هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگانش دست نوازش می كشید و مهربانی و عطوفت نسبت به كودكان، خوی همیشگی آن حضرت بود.

با این همه، در بزرگداشت شخصیت كودكان باید همواره توجه داشت كه این امر برای ارضای حس شخصیت طلبی آنان است. بدین سبب باید در انجام آن به شیوه ای گام برداشت كه زمینه غرور و ناز پروری كودكان فراهم نشود و این امر زمانی است كه ما همه شیوه های تربیتی را هم گام عمل كنیم؛ چنان كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل می كرد.

5- توجه به بهداشت روانی كودكان

در مباحث روانشناسی عمومی، در بخش «یادگیری، حافظه و فراموشی» به عوامل تاثیرگذار بر رشد بدن و حافظه پرداخته می شود و یادآوری می كنند كه یكی از مهمترین عوامل اختلال در حواس و حافظه كودكان و مانع جدی از رشد استعدادهای آنان، و بلكه عامل عقب ماندگی ذهنی، محرومیت از بهداشت روانی است. كودك به هر علت آرامش روان خود را از دست دهد، بخشی از فعالیت های مغز وی كه تنظیم كننده رشد ذهنی اوست مختل و آینده وی دچار مخاطره می شود. مشكلات خانوادگی، فقر، بد رفتاری والدین با یكدیگر و با فرزندان، خشونت، تاكید بی اندازه بر رعایت نظم و مقررات و ترس های موهوم، همه عواملی است كه روان كودك را نابسامان می نماید.

اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر صبحگاه كه از خواب برمی خیزد و دست نوازش بر سر فرزندان و نوادگانش می كشد، این رفتار از هر هدیه برای كودك مناسب تر است و ما به درستی نمی توانیم تاثیر عمیق این رفتار ساده را لمس كنیم. كودكی كه در آغاز صبح از چنین نوازشی بهره مند شود احساس آرامش، امنیت، پذیرفتگی، امید و شادی می كند. اطمینان می یابد كه وجودش در خانه زاید نیست. جایگاهش نزد والدین شناخته شده و محفوظ و مورد توجه است.

روانشناسان معتقدند بهره مندی از محبت والدین در ماه های آغاز طفولیت و آغاز هر روز، از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر تامین بهداشت روانی كودك است. كودكی كه از مهر و محبت پدر و مادر برخوردار است، نگرش مطلوبی نسبت به خود می یابد و روابط سالم تر و پذیرفته تری با دیگران برقرار می كند. و ترس های موهوم و بی پایه را كه مانع شكوفایی استعدادهای اوست، از وی دور می سازد.

6. مهرورزی، مهم ترین ابزار تربیت

زمانی كه آهن، نرم و گداخته شود به هر صورت كه بخواهیم شكل می پذیرد. «مهر ورزی» به افراد -به ویژه كودكان- همان حرارتی است كه افراد را نرم، تسلیم و گوش به فرمان می سازد.

تربیت نوعی كوشش برای نفوذ در ناخودآگاه افراد است. رنج و اندوه ها، آرزوها، شكست ها و گفته های ناگفته، پیوسته در ضمیر ناخودآگاه جای می گیرند. پیرامون این ضمیر، مأمورانی آماده به خدمت وجود دارند كه مانع از نفوذ دیگران بدان می شوند. از طرفی تا فردی به درون آن راه نیابد نمی تواند به اسرار آن پی ببرد و راه حلی برای مشكل آن ارائه كند.

پدر و مادری كه ابزار نفوذ به ناخودآگاه فرزندان خود را نشناخته و شیوه ورود به آن را ندانند هیچ گاه نخواهند توانست ارتباط صمیمی با ایشان برقرار سازند؛ دردهایشان را بشناسند و درمان كند.

«مهرورزی به كودك» از مهم ترین ابزار نفوذ به ضمیر ناخودآگاه اوست. زمانی كه فردی به كودك محبت و مهربانی می كند، قلب او را در اختیار می گیرد و آرام آرام می تواند از رنج هایش آگاه شود و راه درمانش را شناسایی و دنبال نماید.

امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: از همان كودكی، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا از پدرم برگرفت و من شریك آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وی بودم... او مرا در كنار خود می نشانید و بر سینه خویش جای می داد و در بسترش [كنار خود] می خوابانید، به طوری كه تنم را به تن خویش می چسبانید و بوی خوش خود را به مشامم می رساند.

من پیوسته در پی او روان بودم، مانند بچه در پی مادر، هر روز برای من از اخلاق خود نمونه ای آشكار می ساخت و مرا به پیروی از آن وا می داشت. در سال [چند روزی را] در غار حرا خلوت می گزید. من او را می دیدم و جز من كسی او را نمی دید... او مرا از كودكی در دامن خود پروراند و... هزینه زندگی مرا بر عهده گرفت. در هر صبح و شام یك نشست خصوصی با او داشتم كه در آن احدی جز من و او شركت نمی كرد. در این اوقات، من با او بودم و هر جا كه او می رفت و از هر دری كه سخن می گفت، من با او همراه و هماهنگ بودم.

نیز در همین باره می نویسد: زمانی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم كودكان انصار را می دید بر سر آنان دست می كشید و به آنان سلام می كرد و دعایشان می فرمود. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از راهی می گذشت كه كودكان بازی می كردند. چون نگاهش به یكی از آن ها افتاد نزد او نشست و پیشانی او را بوسید و به وی محبت نمود... و فرمود: روزی دیدم این كودك با فرزندم حسین بازی می كند و خاك های زیر پای حسین را بر می دارد و به صورت خود می مالد. چون او از دوستان حسین است من هم او را دوست دارم.

گاه می شد كودكی را نزد آن حضرت می آوردند و او در دامن حضرت، خود را خیس می كرد. اطرافیان با پرخاش به كودك می كوشیدند از كار او جلوگیری كنند و وی را از دامن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جدا سازند، كه آن حضرت آنان را از این كار باز می داشت و می فرمود: با تندی از ادرار كردن كودك جلوگیری نكنید. سپس كودك را به حال خود رها می كرد تا حاجتش برآورده شود. آنگاه خود می رفت و لباسش را تطهیر می كرد.

روزی آن حضرت با گروهی از مردم نماز جماعت می خواند. در هنگام سجده، حسین علیه السلام كه كودكی خردسال بود، بر پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می نشست و پاهایش را حركت می داد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سر از سجده بر می داشت او را می گرفت و كنار خود روی زمین می گذاشت و در سجده دیگر این رفتار حسین علیه السلام و آن حضرت تكرار می شد. فردی یهودی كه شاهد این صحنه بود پس از نماز به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفت: با كودكان خود طوری رفتار می كنید كه ما هرگز رفتار نكرده ایم. حضرت فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ایمان داشتید با كودكان خود مهربان بودید. آن مرد پس از مشاهده آن رفتار و شنیدن این سخن، مسلمان شد.

پیامبر اکرم (ص)

زندگی نامه پیامبر (ص)

منصب:   آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

 

تاريخ ولادت:  روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

 

محل تولد:  مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى:  عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

 

مادر:  آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى:  از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت:  دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

محل دفن : مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

 

همسران:

1) خديجه بنت خويلد.
2)  سوده بنت زمعه.
3)  عايشه بنت ابى بكر.
4)  امّ شريك بنت دودان.
5)  حفصه بنت عمر.
6)  ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7)  امّ سلمه بنت عاتكه.
8)  زينب بنت جحش.
9)  زينب بنت خزيمه.
10)  ميمونه بنت حارث.
11) جويريه بنت حارث.
12)  صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.

خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».

حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.

از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:

« كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏ »

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

 

فرزندان

الف) پسران:

 1- قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2- عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3- ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.

عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب) دختران:
1- زينب (س). 2- رقيه (س). 3- ام كلثوم (س). 4- فاطمه زهرا (س).

دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.

گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.